ღبه نام مهربان ترینღ
ابر سرنوشت هرچه میخواهی ببار چتر من خداست.....destiny s cloud rain as much as you wish god is my umbrella.... 

جهان بی عشق

چیزی نیست جز

تکرارِ یک تکرار

 

پ.ن 

و چقدر دیر میفهمیم زندگی همین روزهایی است که منتظر گذشتنش هستیمافسوس

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]

 

هزار بار پیـــاده

طوافِ کعبه کنی

قبولِ حـــق نشود

گر دلـــی بیازاری

 مولانا

[ ۱۳٩۳/۳/۱ ] [ ۳:۱٥ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی بوم سفیدیست....

من و تو نقاش‌های این صفحه‌ایم٬

 

زندگی را می‌توان زیبا نگاشت...

 

زندگی را می‌توان رنگی کشید...

 

اندکی رنگ محبت٬

 

بیشتر رنگ عشق٬

 

سایه روشن‌هایی هم رنگ صفا!

 

پ.ن:ادامه مطلب 

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱/٢۸ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]

برنده متعهد میشود.

بازنده وعده میدهد.

وقتی برنده ای مرتکب اشتباه میشود ، میگوید : اشتباه کردم.

وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه میشود ، میگوید : تقصیر من نبود.

برنده بیش از بازنده کار انجام میدهد ، و در انتها باز هم وقت دارد.

بازنده همیشه آنقدر گرفتار است که نمیتواند به کارهای ضروری بپردازد.

برنده به بررسی دقیق یک مشکل می پردازد.

بازنده از کنار مشکل گذشته ، و آن را حل نشده رها میکند.

برنده میگوید: بیا برای مشکل راه حلی پیدا کنیم.

بازنده میگوید : هیچ کس راه حلی را نمیداند.

برنده می داند به خاطر چه چیزی پیکار میکند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید.

بازنده آن جا که نباید ، سازش میکند، و به خاطر چیزی که ارزش ندارد ، مبارزه میکند.

برنده با جبران اشتباهش ، تاسف و پشیمانی خود را نشان میدهد.

بازنده می گوید : «متاسفم» ، اما در آینده اشتباه خود را تکرار میکند.

برنده مورد تحسین واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجیح میدهد ، هر چند که هر دو حالت را مد نظر دارد.

بازنده دوست داشتنی بودن را ، به مورد تحسین واقع شدن ترجیح میدهد ، حتی اگر بهای آن خفت و خواری باشد.

برنده گوش می دهد.

بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود ، برای حرف زدن.

برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت میکند.

بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست گاهی از موضع ضعف ، و گاهی همچون ستمگران فرودست رفتار میکند.

برنده میگوید ، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.

بازنده میگوید ، تا بوده همین بوده و تا هست همین است.

برنده به افراد برتر از خود ، احترام میگذارد، و سعی میکند تا از آنان چیزی بیاموزد.

بازنده از افراد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

برنده گامهای متعادلی بر میدارد.

بازنده دو نوع سرعت دارد ، یا خیلی تند و یا خیلی کند.

برنده میداند که گاهی اوقات ، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید.

بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی که نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.

برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته ، و هوشمندانه از ناتوانی های خود ، آگاه است.

بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبراست.

برنده مشکلی بزرگ را انتخاب می کند ، و آن را به اجزای کوچکتر تفکیک میکند ، تا حل آن آسان گردد.

بازنده مشکلات کوچک را آنچنان به هم می آمیزد، که دیگر قابل حل شدن نیستند.

برنده می داند که اگر به مردم فرصت داده شود ، مهربان خواهند بود.

بازنده احساس میکند که اگر به مردم فرصت داده شود ، نامهربان خواهند شد.

برنده تمرکز حواس دارد.

بازنده پریشان حواس است.

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد.

بازنده از ترس مرتکب شدن اشتباه ، یادگرفته که اقدام به هیچ کاری نکند.

برنده میکوشد تا مردم را هرگز نیازارد ، مگر در مواقع نادری که این دل آزاری در راستای یک هدف بزرگ باشد.

بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این کار را میکند.

برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند.

بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار میدهد ،‌بنابراین گذشته از میزان انباشت ثروت، هیچگاه نمیتواند خود را برنده محسوب کند ، و هرگز برنده نمیشود.

برنده ترجیح می دهد که ، خود را مسئول شکست هایش بداند ، و نه دیگران را ولی وقت زیادی را صرف عیب جویی نمیکند.

بازنده شکستهای خود را ناشی از، تبعیض یا سیاست می داند.

برنده معتقد است ، ما باکارهای درست و اشتباه خود ، سرنوشت خویش را تعیین میکنیم.

بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد.

برنده در چنین موقعیتی احساس میکند که اعتبار خود را برای آینده تقویت می نماید.

بازنده از این که بیش از آنچه می گیرد، بدهد، احساس میکند بازنده است.

برنده در هر شرایطی که قرار بگیرد ، آرامش و تعادل خود را حفظ میکند.

بازنده اگر از دیگران عقب به ماند، تندخو و خشن میشود ، و اگر جلوتر از دیگران باشد ، بی احتیاطی میکند.

برنده میداند که نارسایی های او جزیی از شخصیت وجودی اوست ، در حالی که می کوشد تا آثار ناگوار این نقایص را بزداید هرگز تاثیر آنها را انکار نمیکند.

بازنده از این که خود و یا دیگران به نقایص وی آگاهی یابند ، هراسان است.

برنده در چنین شرایطی آزادانه ، رنجش و آزردگی خود را بیان نموده ، تخلیه ی احساسی میکند ، سپس مساله را به فراموشی می سپارد.

بازنده هنگامی که از دیگران بدرفتاری میبیند ، خشم و ناخشنودی خویش را به زبان نمی آورد و زجر می کشد، و با انتقام گرفتن از خود ، شرایط بدتری را پدید می آورد.

برنده میداند که کدام تصمیم ها را به طور مستقل بگیرد ، و کدام یک را پس از مشورت با دیگران

بازنده نسبت به برندگان حسادت کرده ، و دیگر بازندگان را حقیر میشمارد .

بازنده به «استقلال» خود می بالد ، در حالیکه به واقع در حال خونسردی است. و به کار گروهی» خود می بالد ، در صورتی که در حال دنباله روی است ، و اراده ای از خود ندارد.

برنده می داند که هر قاعده ای در هر کتابی را می توان نادیده انگاشت جز یکی، « همانی که هستی و میخواستی ، باش » ، تنها برگ برنده ، در دنیا همین است.

بازنده فکر میکند که برای بازنده شدن و برنده شدن قوانینی وجود دارد.

برنده روی پای خود می ایستد و از اینکه دیگران، به وی تکیه کنند ، احساس تحمیل شدن نمی کند.

بازنده به کسانی که از خودش قوی ترند ، تکیه میکند و عقده های خود را بر سر افراد ضعیفتر از خویش خالی میکند.

برنده نسبت به فضای اطراف خود حساس است.

بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است.

برنده در وجود یک آدم بد ، خوبی ها را می جوید و روی همین قسمت کار میکند.

بازنده در وجود یک انسان خوب، بدی ها را می جوید. از این رو ، به سختی میتواند با دیگران همکاری کند.

برنده در عین حال که تعصبات خود را میپذیرد ، تلاش میکند که در هنگام قضاوت کردن بر این تعصبات غلبه کند.

بازنده منکر وجود هرگونه تعصب در خود است ، و بنابراین در سراسر عمر ، اسیر تعصبات خویش خواهد بود.

برنده هراسی ندارد از اینکه دریک موقعیت ضد و نقیض قرار گیرد ، زیرا درافکارش خللی وارد نمی شود.

بازنده سازگار شدن با موقعیتهای ضد و نقیض را به کارشایسته ترجیح میدهد.

برنده بازی سرنوشت ، و این حقیقت که شایستگی ها را همواره پاداشی نیست، بی آنکه دیدگاهی بدبینانه داشته باشد، درک میکند.

بازنده بی آنکه بازی های سرنوشت را درک نماید ، بدگمان است.

برنده میداند که چگونه میتوان جدی بود ، بی آن که خشک و رسمی باشد.

بازنده غالبا خشک و رسمی است زیرا ، فاقد توانایی جدی بودن است.

برنده آنچه را که ضرورت دارد ، با متانت لازم انجام می دهد ، و توان خود را برای راه حل هایی ذخیره می کند که ، در آنها از حق انتخاب برخوردار است.

بازنده آنچه را که ضرورت دارد ، با حالتی اعتراض آمیز انجام می دهد، و هیچ توان و نیرویی را برای گرفتن تصمیمات اخلاقی مهم باقی نمی گذارد.

برنده ارزش های اخلاقی را ، به عنوان تنها منبع قدرت حقیقی می شناسد.

بازنده چون در باطن ، برای ارزشهای اخلاقی احترام اندکی قایل است ، بیش از ظرفیت خویش در جهت کسب منابع قدرت بیرونی تلاش میکند.

برنده سعی میکند که رفتارهای خود را براساس نتایج منطقی آنها قضاوت کند ، و رفتارهای دیگران را ، براساس قصد و نیت آنها ارزیابی کند.

بازنده رفتارهای خود را براساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را براساس نتایج آنها ارزیابی میکند.

برنده دیگران را نکوهش می کند ولی آنها را می بخشد.

بازنده چنان بزدل است که قادر به نکوهش دیگران نیست ، و چنان حقیر است که قادر به بخشیدن دیگران هم ، نیست.

برنده پس از بیان نکته ی اصلی مورد نظرش ، لب از سخن فرو می بندد.

بازنده آنقدر به صحبت ادامه می دهد ، که نکته ی اصلی را فراموش میکند.

برنده هر امتیازی را که بتواند بدهد ، می دهد جز این که اصول بنیادی خود را فدا کند.

بازنده به خاطر هراس از دادن امتیاز به لجاجت خود ادامه می دهد ، و این در حالی است که اصول بنیادی اش رفته رفته از بین می رود.

برنده ضعفهای خود را به خدمت توانایی هایش می گیرد.

بازنده توانایی های خود را هدر میدهد ، زیرا که آنها را در خدمت ضعفهای خود به کار می گیرد.

برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یکسان عمل میکند.

بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر میکند.

برنده میخواهد مورد احترام دیگران باشد ، اما ذهنش را درگیر آن نمیکند.

بازنده برای رسیدن به این هدف ، دست به هر کاری میزند ، اما سرانجام ، با شکست روبه رو می شود و به هدف اش نمی رسد.

برنده حتی زمانی که دیگران وی را به عنوان یک خبره می شناسند، می داند که ، هنوز خیلی چیزها را نمیداند.

بازنده میخواهد که دیگران او را یک خبره بدانند ، و این نکته که : « بسیار کم می داند » را ، هنوز نیاموخته است.

برنده گشاده روست ، زیرا که میتواند بی آنکه خود را تحقیر کند ، بر خطاهای خویش بخندد.

بازنده چون حتی در خلوت خویش ، خود را پست و حقیر می شمارد ، در حضور دیگران نیز قادر به خندیدن بر خطاهای خود نیست.

برنده نسبت به ضعفهای دیگران ، غمخواری میکند ، زیرا ضعفهای خود را درک نموده و آنها را پذیرفته است.

بازنده دیگران را به دلیل ضعفهایشان خوار و خفیف می شمارد ، زیرا وجود ضعف در درون خود را ، انکار نموده و پنهان میکند.

برنده هر کاری که از دست اش بر آید انجام میدهد ، و اگر سرانجام شکست خورد ، به معجزه امید می بندد.

بازنده بدون آنکه کوچکترین تلاشی کند ، به انتظار معجزه می نشیند.

برنده تا دم مرگ بیشتر از آنچه که از دیگران میگیرد ، می دهد.

بازنده تا پای جان از این توهم دست بر نمیدارد که، « پیروزی » یعنی بیش از آنچه که می دهی ، بستانی.

برنده هنگامی که می بیند راهی را که در پیش گرفته است ، با مسیر زندگانی او سازگار نیست ، هراس از ترک کردن آن ، ندارد.

بازنده « نیمه ی راهی » را در پیش گرفته و به آن ، ادامه می دهد ، و اهمیتی نمیدهد که به کجا منتهی می شود

[ ۱۳٩۳/۱/۱۱ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]
ﺩﻭ ﻗﻄﺮﻩ ﺁﺏ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﻮﻧﺪ، ﺗﺸﮑﯿﻞ ﯾﮏ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﺩﻭ ﺗﮑﻪ ﺳﻨﮓ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺑﺎ ﻫﻢ ﯾﮑﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ !
ﭘﺲ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﻭ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﯿﻢ ،ﻓﻬﻢ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻞ ﺗﺮ،
ﻭ ﺩﺭﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺷﺪﻧﻤﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ
ﺁﺏ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﻧﺮﻣﯽ ﻭ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ،ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺳﺮ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ، ﻭ
ﺩﺭ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ﺧﻮﺩ ﻟﺠﻮﺟﺘﺮ ﻭ ﻣﺼﻤﻢ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ .
ﺳﻨﮓ، ﭘﺸﺖ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺎﻧﻊ ﺟﺪﯼ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﺪ.
ﺍﻣﺎ ﺁﺏ ...
ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ.
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺳﺮﺳﺨﺘﯽ، ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﺼﻤﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ،
ﺩﺭ ﺩﻝ ﻧﺮﻣﯽ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮﺩ .
ﮔﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﯿﺎﯾﯽ
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﺨﺸﯿﺪ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ...
ﺍﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ ﻭ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﺮﺩ
ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺪﻭﺯ ﮐﻪ ﻧﺒﯿﻨﯽ
ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺖ
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﺨﺸﯿﺪﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺁﻣﻮﺧﺖ 
[ ۱۳٩۳/۱/٦ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ گلبرگ ]

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا میزان ایمان دانشجویان اش را بسنجد .

او پرسید: (( آیا خداوند , هرچیزی راکه وجود دارد , آفریده است؟ ))

دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : (( بله ))
...
 
استاد پرسید: (( هرچیزی را ؟! ))

پاسخ دانشجو این بود: (( بله ; هرچیزی را. ))

استاد گفت: (( دراین حالت , خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد .))

برای این سوال , دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند .

ناگهان , دانشجوی دیگری دستش را بلند کرد و گفت:

(( استاد ممکن است از شما یک سوال بپرسم؟ ))

استاد پاسخ داد: (( البته ))

دانشجو پرسید: (( آیا سرما وجود دارد؟ ))

استاد پاسخ داد: (( البته, آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟ ))

دانشجو پاسخ داد: (( البته آقا, اما سرماوجود ندارد. طبق مطالعات علوم فیزیک, سرما, نبودن

تمام و کمال گرماست و شیء را تنها درصورتی می توان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد

و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شیء است که انرژی آن را انتقال می دهد . بدون

گرما اشیاء بی حرکت هستند, قابلیت واکنش ندارند ; پس سرما وجود ندارد . ما لفظ سرما را

ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم . ))

دانشجو ادامه داد : (( وتاریکی ؟ ))

استاد پاسخ دا د : (( تاریکی وجود دارد . ))

دانشجو گفت: (( شما باز هم در اشتباه هستید آقا! تاریکی , فقدان کامل نور است. شما می

توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز,

تنوع رنگ های مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور , نور می تواند

تجزیه شود . تاریکی , لفظی ست که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم. ))

و سرانجام دانشجو ادامه داد: (( خداوند, شر را نیافریده است . شر , فقدان خدا در قلب افراد

است. شر فقدان عشق, انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها

وجود دارند و فقدانشان منجر به شر می شود. ))

[ ۱۳٩٢/٢/٢٢ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]

Six Ways to Make a Recruiter Hate You

If you want a job, you wouldn’t intentionally try to make recruiters hate you. But you’d be surprised at how often an eager job seeker will make an enemy out of the very people they need to impress. Some blunders are merely irritating, while others can make recruiters do a slow burn when they hear your name. 

OK, hate is too strong a word in most cases. But if you want to totally blow your chances with recruiters -- and, by extension, with the companies they work for -- here are six perfect ways to do so.  

1. Get Creepily Personal

Recruiting consultant Abby Kohut recalls a phone interview (that had gone pretty well up to that point) in which the job seeker ended the call by asking her to marry him. “When I told him that was an inappropriate thing to say to a hiring manager for the company, he said, ‘Oh, I thought you were a just a headhunter.’ As if that would have made it all right.”

2. Use Cutesy Language, Texting Slang and Dumb Resume Tricks


The gimmicky resume is a pet peeve of Barbara Safani, president of Career Solvers, a career-management firm based in New York City. “Please do not send a resume inside a shoe, saying you’re looking for ‘a foot in the door,’” she says. Beyond annoying the recruiter (FYI -- that glitter you put in your envelope will get you noticed, but will take time to clean up), these tactics make recruiters think you don’t take them -- or your job search -- seriously. 

3. Be Rude and Aggressive 

Job hunters who use heavy-handed tactics with recruiters, like sending an angry email in all caps after being passed over for a job, won’t impress the recruiter either, says John O’Connor, president and CEO of Career Pro, a career-coaching company in Raleigh, North Carolina. 

“Some candidates see the recruiter as an antagonist who must be pushed and prodded and bullied to work on their behalf,” O’Connor tells Monster.com. “In other cases, they’re frustrated by the job search process and feel the need to take it out on the recruiter.” 

4. Lie 

Making up something impressive might get you in the door. But if you’ve grossly inflated your abilities and work history and the employer finds out, you will have burned two bridges, not just one. 

Lying on the resume drives recruiters mad,” O’Connor says. “I know people think desperate times call for desperate measures, but the best recruiters are going to do their due diligence and if you’ve misrepresented the dates, times, duties and technical responsibilities, that recruiter will never trust you, and probably won’t call you.” 

5. Stalk the Recruiter 

A suggestion to “stay in touch” doesn’t mean daily or twice-daily follow-ups. “If it’s been a few weeks and you haven’t heard, it doesn’t mean you’ve been forgotten,” Safani says. 

Kohut agrees, adding that a recruiter who thinks you’re a good fit for a position will let you know right away. “Calling them constantly and demanding to be submitted to a company will just make them think you’re desperate and unhinged and a little scary,” she says. 

6. Act Like You Don’t Care 

Sending stock cover letters addressed to “sir” or “madam,” forgetting to change the name of the last recruiter you queried on your cover letter, saying you’ll take any old job and not proofing your correspondence might not make a recruiter hate you. But such sloppiness won’t impress them, either. And they might just take affront at your dismissive attitude. 

Always Be Professional

Employment professionals say that, while one screwup won’t engender hatred, it might cause the recruiter to relegate you to the NDC list -- the list of nondesirable candidates they will not correspond with. 

Some of the worst behaviors -- pushiness, stalking, haughtiness -- come from job hunters who don’t really understand how a recruiter works, O’Connor says. “If candidates would understand that the recruiter’s real clients are the companies with the job openings, not the job seekers, they would approach recruiters with more professionalism.” 

Even if the recruiter isn’t acting in the most professional or diligent manner, you still need to be professional, he adds.
 
[ ۱۳٩٢/۱/۱٥ ] [ ٦:٠٧ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]

We've all been there. It's a beautiful day, and you can't bear the thought of going into work. So you call in with some excuse about feeling ill, but you know in your bones that your boss doesn't buy it.    

The feeling-ill excuse is a short-term solution that won't win you any fans at the office -- someone else will have to pick up the slack, or you'll miss deadlines. And it won't help your career any. Here are 10 excuses -- five smart and five not-so-smart -- to help you save face and your sanity.

Smart Excuses 

  • I've Earned It: No one can argue with performance. Come in two or three hours early -- or stay late -- for a week or two. Then negotiate a day off in advance. "Really work when you're there, so you'll be able to feel good about taking time off," says Andrea Nierenberg, president of The Nierenberg Group, a management consulting and personal marketing practice.
     
  • I'm Playing Golf with a Client: For this one to work, you've got to have a job that requires you tomeet and court current and prospective clients. Neil Simpkins, an account executive at Oxford Communications, has used this one successfully. One note of caution: Meet the client; don't just say you did. 
     
  • I Have a Doctor's Appointment: This excuse will get you out of work for a half-day or so. Make the appointment first thing in the morning or late in the day, say around 3 p.m. You can leave the office by 2:30 p.m. and get home (hopefully) by 4 p.m. The shortened day will help you recharge, especially if you schedule it on a Friday afternoon. 
     
  • I Have Cramps: Before you dismiss this one, think about it: Who can argue? "It's such an embarrassing topic that nobody will ever challenge it," says Jennifer Newman, vice president of Lippe Taylor Public Relations. She has used this excuse -- and had it used on her -- successfully. "It's one of those things that men honestly have no clue about, and women can sympathize with,." One important point: Don't use this one if you're a man. It'll never work. 
     
  • I'm Working from Home: This is an excellent way to give yourself a break if your company allows it. Although you'll need to do some work at home, you can generally get away with a shortened day. And you'll eliminate your commuting time. 

Not-So-Smart Excuses 

  • There's a Death in the Family: Don't ever use this excuse if it's not true. Your employer will lose all trust in you. "I had an employee whose mother died -- twice," says David Wear, a Virginia PR executive. "He also had the misfortune of losing all his grandparents -- 12 of them -- during a two-year period." 
     
  • I'm Too Sleepy: When she was a manager at IBM, Marilynn Mobley heard it all. This one still makes her laugh: The employee apparently took Tylenol 3 with codeine instead of a vitamin, because the bottles looked alike. 
     
  • I Can't Get My Car Out of the Garage: This is another one that Mobley didn't buy. An employee said that a power failure was preventing him from opening his power-operated garage door. "I reminded him that there's a pull chain on it for just such cases," she says. 
     
  • I Can't Find My Polling Place: Mary Dale Walters, a communications specialist at CCH, couldn't believe this one. A former employee needed an entire day to figure out where she had to go to vote in the presidential election. 
     
  • I Have a Personal Emergency: This one is so vague that it rarely works. It could mean anything from fatigue to an appointment with your hairdresser, and your boss knows it.
Don't lie, no matter which excuse you use. "I'm not a believer in playing hooky, because it always comes back to you," Nierenberg says. "Don't lie to your boss, your supervisor or your clients. You're guaranteed they will be the ones you'll run into while you're walking down the street in your jeans."
 
[ ۱۳٩٢/۱/۱۱ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ گلبرگ ]

روزی که آلبرت انیشتن از آن میترسید احتمالاً بالاخره رسید:

دور هم در کافی شاپ در حال خوردن قهوه

ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/۸ ] [ ۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]

در این مقاله صورت جهیزیه ازدواج برترین زنان جهان با برگزیده‌ترین مردان تاریخ بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آ له) را مورد توجه قرار دهیم و از آن الهام بگیریم.

 


سرمایه علی برای آغاز زندگی

تمام سرمایه مولای متقیان(علیه‌السلام)برای مراسم ازدواج تنها پول زرهی بود که به فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آ له)آن را فروخت و از آن «عطریات» و «لباس» و «جهیزیه» حضرت زهرا(علیها السلام)تهیه شد.

 

قیمت این زره به روایتی، سی درهم و به روایات دیگر 480 یا 500 درهم بود و با توجه به این که «درهم» تقریباً نیم مثقال نقره مسکوک است، مجموع قیمت زره و بهای تمام و سائلی را که به عنوان جهیزیه تهیه کردند به آسانی می‌توان محاسبه نمود.

 

از روایتی استفاده می‌شود که تنها یک سوم قیمت زره برای جهیزیه مصرف شد و از آن به خوبی برمی‌آید که تا چه حد وسائل زندگی جدید این دو زوج خوشبخت جهان بشریت ساده و بی آلایش و دور از هرگونه تشریفات بوده است.

 

صورت جهیزیه بانوی اسلام(علیها السلام) و به اصطلاح ریز اقلام آن را نیز ارباب سیر و تواریخ نوشته‌اند که مطالعه آن انسان را با عالمی از صفا و زهد و وارستگی عجیب روبه رو می‌سازد، که عظمت و شکوه بی نظیر و خیره کننده‌اش هر انسان آزاده‌ای را به خضوع در برابر آن وامی‌دارد.

 

ریز اقلام جهیزیه دختر پیامبر(صلی الله علیه وآله)


صورت جهیزیه‌ای که یاران پیامبر(صلی الله علیه و آ له)با آن وجه مختصر برای یگانه دختر پیامبر(صلی الله علیه و آ له)تهیه کردند به این ترتیب بود:

 

 یک فرش مصری که داخل آن پشم بود

2ـ یک سفره چرمی

 یک متکای چرمی که داخل آن لیف درخت خرما بود

 یک عبای خیبری

 یک مشک آب

 چند کوزه

 چند ظرف و کاسه سفالین

 یک ظرف برای آب و آب کشی (مطهره)

 یک پرده نازک پشمی



این بود مجموعه جهیزیه زهرا(علیها السلام) طبق روایت.

 

هنگامی‌که وسائل فوق را نزد پیامبر(صلی الله علیه و آ له)آوردند نگاهی به آن کرد و گریست، سپس سر به سوی آسمان بلند کرد و دعای عجیبی کرد و گفت: اَللهُم بارِکْ لِقَوْم جُل آنِیَتِهِمُ الْخَزَفُ.

 

خداوندا به قومی که غالب ظروف آن‌ها سفالین است، مبارک گردان!

 

دقت در این اقلام جهیزیه عجیب و تاریخی و دعائی که پیامبر(صلی الله علیه و آ له)به دنبال آن فرمود، بسیار چیزها به انسان می‌آموزد. عظمت و شکوهی که در این جهیزیه ساده نهفته است و پیام و الهامی که به فرزندان اسلام در تمام قرون می‌دهد، غیرقابل توصیف است.


درسی از پیامبر مهر و صلح

پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آ له) با این کار می‌خواهد درسی بزرگ برای تمام اعصار و برای تمام نسل‌ها به یادگار بگذارد و نشان دهد که اسلام بر محور تجمل پرستی و رقابت‌های کمرشکن مادی که مایه صعوبت کار ازدواج و به تأخیر افتادن برنامه جوانان و آلودگی اجتماع مسلمین می‌گردد، نیست. اساس و پایه کار، همه جا بر سهولت و سادگی و وارستگی و آزادگی، صفا و صمیمیت استوار است.

 

آنچه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آ له) به عنوان نمونه و سرمشق نشان داد نه تنها در مقیاس امروز ساده و بی تکلف بود، بلکه در اجتماع آن زمان نیز بسیار ساده تلقی می‌شد، تا آنجا که دنیاپرستان آن عصر که هنوز رسوبات «ارزش‌های جاهلی» در اعماق روح و جان تاریکشان بود، زهرای عزیز را بر این زندگی ساده شوهرش سرزنش کردند.

 

این‌ها همه هشداری است به آن‌ها که نه تنها روی قلم به قلم وسائل تجملی جهیزیه که گاه بسیاری از آن‌ها در تمام طول عمر هم یک بار مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، اصرار دارند، بلکه حتی روی مارک‌های مختلف داخلی یا خارجی و رنگ و نقش و نگار آن‌ها نیز حساسیت آمیخته با وسواس نشان می‌دهند; آری هشداری است به همه آن‌ها!

 

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آ له) با امکاناتی که در آن زمان داشت، می‌توانست و سائلی بسیار بهتر و با ارزش‌تر از آنچه گفتیم برای تنها دخترش زهرا(علیها السلام) و تنها یادگار همسر محبوبش خدیجه و تنها یار و یاور همیشگی‌اش علی(علیه‌السلام) فراهم سازد ولی مخصوصاً این کار را نکرد، که اگر می‌کرد دستور جاویدان: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» ارزش خود را از دست می‌داد.

 

عجب این که، گروهی از مسلمانان این سخنان را می‌شنوند و بی خیال از کنار آن به سادگی می‌گذرند و گاه اسم این بی اعتنائی را ضرورت‌های عصر و زمان می‌گذارند، ضرورتی که آبرو و حیثیت آن‌ها در گرو آن است!

 

در حالی که ضرورت بودن آن، «بهانه» یا «خیال» و «توهمی» بیش نیست، مانند همه خیال‌ها و پندارها در صحنه زندگی که:

 

از خیالی صلحشان و جنگشان / وز خیالی نامشان و ننگشان

 

و از همه مضحک‌تر این که، گاه برای تیمن و تبرک در کنار مهریه‌های سنگین چند میلیونی، مهریه پانصد درهمی حضرت زهرا(علیها السلام) را نیز ضمیمه می‌کنند! یا بعضی از قلم‌های جهیزیه آن حضرت را برای تأسی به آن بزرگوار در کنار اجناس لوکس و وسائل پر زرق و برق و گران‌قیمت خود قرار می‌دهند.

 

 

این درست به آن می‌ماند که در کنار سفره‌ای که انواع غذاهای رنگین داخلی و خارجی و سنتی و مد روز، در آن جمع است، مقداری نان جو و نمک هم قرار دهیم که این خوراک مولای متقیان و پیشوای آزادگان جهان، علی(علیه‌السلام)است و ما شیعیان و پیروان مکتب او هستیم! چقدر این کار کودکانه و مسخره است!

 

بیرون آوردن بسیاری از پدران و مادران تجمل پرست متعصب از زیر آوار تقلیدها و آداب و رسوم غلط و خرافی کار آسانی نیست. جوانان، اعم از دختران و پسران که روح بی آلایش تری دارند برای سنت شکنی و درهم کوبیدن آداب و رسوم غلط آماده‌ترند، آن‌ها باید بپا خیزند و اجازه ندهند سرنوشتشان بازیچه دست این سنت‌های زشت و رقابت‌ها و چشم و هم چشمی‌های ویرانگر بزرگ‌ترها شود و صفا و صمیمیت همسرانشان در آتش این رسوم غلط و غیر منطقی بسوزد.

 

آن‌ها باید حاکم بر سرنوشت خود شوند و دست‌های معمارانی را که سنگ اول زیربنای زندگی آن‌ها را از اول کج می‌نهند و بعد از آن تا گنبد دوار کج می‌رود، از این مسأله حیاتی کوتاه کنند و قولا و عملا ثابت نمایند طرفدار مهریه‌های معقول، جهیزیه‌های ساده و مراسم ازدواج بی تکلف و آمیخته با صمیمیت و صفای اسلام هستند.

 

پسران جوان باید ثابت کنند رهروان مخلص راه امیر مؤمنان علی مرتضی(علیه‌السلام)می‌باشند. 

 

دختران جوان نیز باید ثابت کنند از زندگی زهرای مرضیه(علیها السلام)بزرگ‌ترین شخصیت زن در جهان بشریت الگو می‌گیرند و به وسوسه‌های این و آن دل نسپرده و به دشمنی‌های در لباس خیرخواهی، توجهی نمی‌کنند .

 

 

منبع :سایت برنا

[ ۱۳٩۱/۸/۱٠ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ] [ گلبرگ ]

تاثیر هنر بر افراد برهیچ کس پوشیده نیست و شاید یک جمله زیبا یک شعر دلنشین، یک عکس و نقاشی زندگی ما را دگرگون کند. دیالوگ های فیلم ها هم بخش هایی از یک اثر هنری هستند که بسیار تاثیر گذارند. علی حاتمی اما جایگاه ویژه ای در این باب در سینمای ما دارد.

علی حاتمی نابغه سینمای ایران است. کسی که گفته ها و دیالوگ هایش ضرب المثل شده اند. حتی برخی اوقات ما جمله ای را به کار می بریم که گوینده و مرجعش را نمی دانیم اما دوستش داریم و به ما انرژی مثبت می دهد. از این به بعد دقت کنید شاید دارید دیالوگ یکی از فیلم های حاتمی را که از زبان یکی از بازیگرانش گفته شده به کار می برید.

دراین ایمیل برخی دیالوگ های بسیار معروف آثار حاتمی که کلید راه موفقیت هستند و عجیب بردل و جان می نشینند برای شما انتخاب کرده ایم:

علی حاتمی در فیلم کمال‌الملک از زبان استاد نقاش می‌گوید:

من آرزو طلب نمی‌کنم، آرزو می‌سازم.


 

دیالوگی به یاد ماندنی از فیلم حاجی واشنگتن (1361):

آیین چراغ، خاموشی نیست


 

دیالوگ آخر امیرکبیردر سلطان صاحبقران در حمام فین کاشان:

مرگ حق است ولی به دست شما بسی مشکل، اما شوق از میان شما رفتن مرگ را آسان می‌کند.


 

دیالوگ امین تارخ در فیلم دلشدگان که با صدای جاودانه استاد شجریان همراه است:

در طریقت ما شرط اول تر دامنی است و آدم خیس هراس بارون نداره!

 

یکی از دیالوگ های بیادماندنی فیلم مادر:

شب رو باید بی‌چراغ روشن کرد.

 

مظفرالدین شاه در فیلم کمال الملک:

همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.


 

باز هم در فیلم کمال الملک، ناصرالدین شاه خطاب به مدیر مدرسه هنر می‌گوید:

هنر مزرعه بلال نیست که محصولش بهتر شود از ستاره‌های آسمان هم یکی می‌شود کوکب درخشان، الباقی ای، سوسو می‌زند


 

حبیب آقا در آخرین دیالوگ فیلم سوته دلان:

همه عمر دیر رسیدیم .


 

«کمیته مجازات، جایی که می‌گوید:

این ملت خواب، این ملت بنگی و افیونی و خواب (علی حاتمی برگذشتگان ما خرده می‌گیرد که چرا به جای مبارزه، عقب نشستند و اسیر افیون شدند.».

 

در «حسن کچل» دیالوگ بسیار زیبایی به یادم هست:

شاعر و تاجر که با هم فرق نداره، تاجر ورشکسته شاعر میشه، شاعر پولدار میره تاجر میشه!


 

ناصرالدین شاه در کمال الملک:

برای آمدن به چشم نقاش،باید درچشم انداز بود.

 


مظفرالدین شاه:

کار جهان به اعتدال راست میشود. اتابک بدش نیاید، ما که صدراعظم مثل بیسمارک نداریم .


[ ۱۳٩۱/٧/۱٩ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ گلبرگ ]
امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:
 
ای مالک!
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش مکن
 
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی
[ ۱۳٩۱/٧/۱٤ ] [ ٩:۳۱ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]

 

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

منبع:پرشین استار

[ ۱۳٩۱/٦/٢٥ ] [ ٤:٥۱ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]

می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟
.
.
.
بابا آب داد بابا نان داد
می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بخوانم و بنویسم
.
.
.
می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بدوم
و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدر است کار از ریشه خراب است
 
[ ۱۳٩۱/٤/٢۳ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ گلبرگ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

?? ??? ?????? ????

قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ

کد متحرک کردن عنوان وب

キラキラブログパーツ

[PR] 好きな文章でタイピング!

☆天使の羽(白)&花びらSet*HoneyCandle☆


ツCode style picturesツ
http://bo3e.com/wp-content/uploads/style-ax-cod.gif